![]()
برای سینمای فرانسه افسوس می خورم،چرا که سرشار از ایده های ناب است،اما پولی ندارد،و برای سینمای آمریکا افسوس می خورم،چرا که سرشار از پول است،اما ایده ای ندارد.
"ژان-لوک گدار"
نمی دانم باید از کجا شروع کنم؟!(چه قدر تکراری).در میانه های دهه ی نود بود که برخی از صاحب نظران سینما مرگ سینما را اعلام کردند،اما به عقیده ی من دهه ی نود،دهه ی مرگ سینما نبود،بلکه دهه ی مرگ تعدادی از کارگردان های برجسته سینما بود،دهه ی نود-و نه لزوما میانه های آن- را باید دهه ی مرگ عده ای از بزرگ ترین کارگردانان سینما به حساب آورد،از "فللینی" بزرگ گرفته تا "کوروساوا" و "کیشلوفسکی" و "کوبریک".اما در همین دهه سینما ده ها کارگردان جوان را به خود دید که آن قدر توانایی داشتند تا منتقدان را تحت تاثیر سخنان خود قرار دهند و آن ها را از به زبان آوردن عباراتی مانند "مرگ سینما" پشیمان کنند.
عده ای از این کارگردانان،افرادی مانند "عباس کیارستمی"،"امیر کاستاریکا"(کوشتوریتسا) و "برادران کوئن"بودند که از دهه ی هشتاد پا به عرصه ی سینما گذاشته بودند و در دهه ی نود جایگاه خود را تثبیت کردند،و عده ی دیگر کارگردانانی مانند "تارانتینو"و "فینچر" بودند که فیلم سازی* را به طور جدی از دهه ی نود آغاز کردندو به پدیده های دهه ی نود تبدیل شدند.هرچند این دهه همان دهه ی مرگ سینما از دیدگاه منتقدان است،اما من مایلم این دهه را تولد دوباره ی سینما بنامم،چرا که در فاصله ی سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰،سینمای جهان-و به ویژه هالیوود که بحث اصلی ما بر سر آن است-،نتوانست شاهکارهای دهه ی قبلی(یعنی دهه ی ۷۰) را تکرار کند،هرچند فیلم های درخشانی مانند"آخرین امپراطور"-که محصول آمریکاست-(یا به قول فرهنگستانی ها "امپراتور") "گاو خشمگین" ، "مرد فیل نما"،"غلاف تمام فلزی" و "آمادئوس" در این دهه ساخته شدند،اما مقایسه ی این فیلم ها با شاهکارهای دهه ی ۷۰،خود گویای همه چیز است،و این در حالی بود که سینمای پویای اروپا هم چنان فیلم هایی را می ساخت که هنر کارگردانانشان،هر بیننده ای را شگفت زده می کرد.
اما چیزی که در این میان رخ داد و موجب شد سینمای دهه ی هشتاد از رخوت بیرون بیاید،پاگذاشتن چند کارگردان مستقل به جریان سینمایی هالیوود بود،کارگردان هایی که هرچند تنی چند از آنان در دهه ی ۸۰ فیلم سازیشان را شروع کرده بودند،اما اوج شکوفایی نبوغ آن ها در دهه ی ۹۰ رقم خورد.
کارگردانانی که نام آن ها را به وفور شنیده اید-و من هم به برخی از آن ها اشاره کردم-:دیوید لینچ،جیم جارموش،هال هارتلی،گاس ون سنت(که البته کمی دیرتر از دیگران کشف شد و دهه ی اخیر را باید دهه ی شکوفایی او بنامیم)،تیم برتون،برادران کوئن و چند کارگردان جوان دیگر که به دنبال راه هایی برای گریز از سینمای یک نواخت هالیوود بودند.
همین کارگردانان بودند که هنر خود را در فیلم سازی در دهه ی ۹۰ به رخ کشیدند و موجب شدند که شاید برای اولین بار،یک مکتب سینمایی* غنی و جالب توجه در سینمای آمریکا به وجود بیاید:سینمای پست مدرن.
در این دهه،جارموش دو فیلم برجسته ی خود(مرد مرده و گوست داگ،شیوه ی سامورایی) را ساخت،تیم برتون "ادوارد دست قیچی" را به روی پرده برد و هرکدام از دیگر کارگردانان نام برده هم چند فیلم را ساختند.
در همین دهه(دهه ی ۹۰)،هالیوود یک اعجوبه ی دیگر را به دنیای سینما معرفی کرد؛"دیوید فینچر".
و اما به موضوع اصلی موردبحث برگردیم.
چند روز پیش نامزدهای نهایی جایزه ی اسکار معرفی شدند و طبق معمول پیش بینی ها و نظرات هم آغاز شدند،بیش تر صاحب نظران "ماجرا(مورد) عجیب بنجامین باتن" را اصلی ترین بخت دریافت تندیس طلایی اسکار می دانند،اما بیاییم و مساله را از زاویه ای دیگر بررسی کنیم.
من ماجرای عجیب بنجامین باتن را ندیده ام،اما گویا در آن خبری از بلندپروازی ها و نیش و کنایه های کوبریک وار فینچر نیست،چرا؟!چرا باید "زمان همه چیز را نابود کند"؟نمی خواهم بگویم فینچر باید تا پایان عمرش بر ضد آمریکا و سیاست های هالیوودی فیلم بسازد،اما چرا آن جوانان پرشور عاصی دهه ی هشتاد و نود،امروز به کبریت های بی خطر هالیوود تبدیل شده اند؟چرا کسی "کشتی گیر" آرونوفسکی را - که شنیده ام فیلم خیلی خوبی است- تحویل نمی گیرد؟چرا شاهکار "متئو گارونه"(گومورا) را از فهرست نهایی نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی زبان حذف می کنند،فیلمی که بهترین فیلم سال اروپا لقب گرفت.
آیا با این رویه،سینما به سمت مرگ حرکت نمی کند؟(هرچند که خودم خیلی موافق مرگ سینما نیستم،کارگردانی می گوید:"سینما هنوز متولد نشده است".پس سخن گفتن از مرگ سینمایی که هنوز متولد نشده است،کمی خنده دار به نظر می رسد.)
*********************************************
*در این جا به دلیل نبود واژه ی مناسب برای آن بخش از متن از واژه ی "فیلم سازی"استفاده کردم،وگرنه واژه فیلم سازی با واژه ی کارگردانی تفاوت دارد.
*برخی از صاحب نظران درباره ی به کاربردن واژه ی مکتب درمورد "پست مدرنیسم"-به ویژه در سینما-شک دارند.
توضیح:خودم خسته شدم از بس گفتم دهه ی۹۰،۸۰،۷۰،به هر حال ببخشید.