گفت:می خواهم بدانم ما آدم ها بزرگ تریم یا این دریا؟
-به جواب رسیدی؟
گفت:ما آدم ها بزرگ تریم،ما خیلی از وسیع ترین دریای جهان(دریای خزر) وسیع تریم!
و بعد فهمیدم آن پیرمرد "احمد شاملو" است.

در این بن بست
| دلت را ميبويند |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
در اين بُنبست ِ کجوپيچ ِ سرما
| آتش را |
||
| به سوختبار ِ سرود و شعر |
||
| فروزان ميدارند. | ||
| به انديشيدن خطر مکن. |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
| با کُنده و ساتوری خونآلود |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
| بر آتش ِ سوسن و ياس |
|
| روزگار ِ غريبيست، نازنين |
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد!
پی نوشت:چه لذتی دارد وقتی این شعر را خود شاملو با آن صدای گرمش برایت می خواند.