تبليغاتX
AC MILAN art hut
دوستی خاطره ای می گفت از سال های دور:مشغول شنا کردن در دریا بودم و پیرمردی در ساحل، خیره به بی کرانه ی دریا،ساعت ها گذشت و پیرمرد هم چنان به دریا می نگریست.نزدیک تر رفتم و پرسیدم ۵ساعت نگاه کردن به دریا یعنی چه؟

گفت:می خواهم بدانم ما آدم ها بزرگ تریم یا این دریا؟

-به جواب رسیدی؟

گفت:ما آدم ها بزرگ تریم،ما خیلی از وسیع ترین دریای جهان(دریای خزر) وسیع تریم!

و بعد فهمیدم آن پیرمرد "احمد شاملو" است.

Background Image

در این بن بست


دهانت را مي‌بويند
مبادا که گفته باشي دوستت مي‌دارم.

دلت را مي‌بويند
روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راه‌بند
تازيانه مي‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

در اين بُن‌بست ِ کج‌وپيچ ِ سرما

آتش را
به سوخت‌بار ِ سرود و شعر
فروزان مي‌دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد

آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب ِ قناری

بر آتش ِ سوسن و ياس
روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد!

پی نوشت:چه لذتی دارد وقتی این شعر را خود شاملو با آن صدای گرمش برایت می خواند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:32  توسط AC MILAN  |