چندی است که یکی از دوستان عزیز وبلاگ نویس ما-که در وبلاگش به بررسی فیلم می پردازد-،حرکتی را آغاز کرده است که نمی دانم باید درباره اش چه باید بگویم؟!
این دوست عزیز،توضیحات مربوط به فیلم هایی را که در یکی از سایت های مرجع فارسی زبان وجود دارد، در وبلاگش قرار می دهد-البته شاید با کمی دست کاری-،بدون این که از آن سایت نامی ببرد.
اما نکته ی جالب تر این است که این دوست محترممان که تا چند وقت پیش فیلم ها را با واژه ها و ترکیب هایی مانند "عجب فیلمی بود!"،"خیلی باحال بود" بررسی می کرد،حالا دم از مباحث فلسفی در فیلم ها می زند و فقط به بررسی شاهکارهای سینمای هنری اروپا می پردازد،فیلم هایی که حدس می زنم حتی آن ها را ندیده است!
من نه آن قدر عقده دارم که تعریف و تمجیدها از این دوست حرصم را دربیاورد و نه حسودم،و فکر هم می کنم به آن حد از بلوغ عقلی رسیده ام که تعریف از دیگران،مانند کودکان برافروخته ام نکند.
اما نکته این جاست که هدف از این کار چیست؟این کار او را به کجا می رساند؟همه ی این کارها برای این است که همه لب به ستایش او بگشایند،همه ی این ها برای یک تحسین خشک و خالی؟!
دوست من،به خودت بیا،خودت باش.ما همان آدم قبلی را می خواهیم،با همان "ای ول ها" و "چه فیلم خفنی بود" ها!
انسان تنها موجودی است که نمی خواهد آن طور که هست،باشد. "آلبر کامو"
پس از آماده کردن مواد اولیه که همگی دوستان با آن ها آشنایی دارند،برای نوشتن یک نقد،باید نکات زیر را مو به مو رعایت کنیم:
استفاده از جمله های بی سر و ته و طولانی که برای پیدا کردن فعل آن ها باید زمانی نزدیک به جست و جوی یک مطلب در شبکه ی اینترنت مرز پرگهرمان صرف کرد.
استفاده از واژه های قلمبه سلمبه ی فرنگی و ننوشتن معادل فارسی آن ها در مقابلشان(البته ننوشتن معادل این کلمات توسط برخی دوستان،گاهی برای فخر فروشی یا همان کلاس گذاشتن است و گاهی هم جدا معنای آن کلمه را بلد نیستند).تازه خیلی هنر کنند به جای پرسوناژ می گویند "شخصیت" یا به جای دیالوگ،"گفت و گو" را به کار می برند.(البته خود من هم گاهی جوگیر می شوم و از این کلمات به کار می برم!)
ربط دادن صحنه های فیلم به هر چیز بی ربطی.مثلا اگر یک نفر با موبایل حرف می زند و تصادف می کند،منتقد گرامی می گوید که به دلیل این که دولت قصد حذف یارانه ها را دارد و وضع اقتصادی و فرهنگی و سایر موارد کشور مناسب نیست،مردم اعصاب ندارند و تصدف می کنند!البته این جا دو نظریه به وجود می آیند:یکی این که آن فرد بر اثر وضعیت روحی نامناسب- که ناشی از وضع قمر در عقرب جامعه است-،تصادف کرده،نظریه ی دیگر این است که می گوید به دلیل همین وضع بد جامعه،شاید آن فرد اصلا به نوعی،خودکشی کرده است!(البته خود من هم گاهی ...!)
همین ها کافی اند،نیستند؟!