تبليغاتX
AC MILAN art hut
آ.ث میلان،قهرمان جام باشگاه های جهان شد(یا همون بهترین تیم جهان)

کاکا بهترین بازیکن جهان،

و آنچلوتی سومین مربی برتر جهان(البته تابلوه که اولینه).

چی بگم؟!

ما اینیم دیگه!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:11  توسط AC MILAN  | 

برخیز و مخور غم جهان گذران          بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی           نوبت به تو خود نیامدی از دگران

با عذر خواهی از جناب خیام و کسب اجازه از استاد پیشکسوت،محسن نامجو

برخیز و مخور غم جهان گذران           این زندگی لعنتی رو خوب بگذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی            من و تو نمی شدیم هی نگران!  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:50  توسط AC MILAN  | 

مدت هاست که من مرده ام،

پژمرده ام،

دل به پاییز بسپرده ام،

زین جام زهر آگین غم،من خورده ام.

آن چه بر دل برده ام

خیل خیال های خام بوده و

عشق های ناکام و

سخنان ناتمام و

صبرهای نافرجام.

حالا دیگر

پرواز می کنم،

بی وزن و بی عشق

پرواز می کنم.

این یه شعرمزخرف بود از خودم.همین!

درباره ش نظر بدید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:46  توسط AC MILAN  | 

بابا من هی میخوام فوتبالی ننویسم این جا،نمیذارن که.پشت سر هم مقام و عنوان و برد و افتخار و... .آره دیگه،کاکا هم بهترین بازیکن  اروپا شد ،همین!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:6  توسط AC MILAN  | 

پشت سرم را نگاه می کنم،هیچ چیز نیست.انگار این همه راهی که آمده ام،  نابود شده است.به جلویم  نگاه می اندازم،نه خبری نیست.

دیروز آمدم،امروز نیستم،فردا می روم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:39  توسط AC MILAN  | 

خسته شدم از بس نفس کشیدم و تحمل کردم نفس های پرتزویر وآلوده به ریا را.خسته شدم از بس نتوانستم هیچ کس را در نگاه اول بشناسم.خسته شدم از بس تلویزیون را روشن کردم،یا یک آخوندک پدرسوخته ی چهل چهره را دیدم و یا احمدی نژاد را در حال زر مفت زدن،آن قدر از برابری فقط شنیدم و هیچ ندیدم.از بس :انتظار،آقا جون،مهدیا،بیا،جمعه ی دیگر آمد و تو نیامدی و یه مشت جفنگ دیگه رو شنیدم.خسته شدم آن قدر نامردی دیدم به ظاهر مردان و نارفیقی از به ظاهر رفیقان.دیگه حتی به خودمم اطمینان ندارم!"نفس کاینست/پس دیگر چه داری چشم/ز چشم دوستان دور یا نزدیک."

خسته شدم از بس شنیدم:فلسطین،غزه،انتفاضه،سید حسن نصر اله،سازمان ملل،انرژی هسته ای.

خسته شدم آن قدر "عصا از کور دزدیدن "دیدم.خسته شدم از مردان نامرد این زمانه،از ریشوهایی که به قول یه نفر:"پشت هر تار ریششان هزاران شیطان خوابیده اند."البته خود این شیطان هم بحثی دارد برای خودش.اصلا از خود شیطان هم خسته شدم،این که هست یا نه؟

خسته شدم از بس بین بودن و نبودن خدا دست و پا زدم.

خسته شدم از بس خسته شدم!

                                                       ***

کاش می شد ماشه را کشید،اما نه.هنوز می شود برد آ.ث میلان را دید وشادمان شد،هنوز می شود چند  کتاب خوب خواند،چند فیلم خوب دید و به چند قطعه ی گوش نواز موسیقی گوش داد و این زندگی لعنتی را تحمل کرد."مانده خاکستر گرمی جایی هنوز"

هنوز میشه دوست خوب داشت و هنور هم میشه مرد پیدا کرد،هر چند کم.

هنوز میشه یه جوری این روزهای لجن آلود رو گذراند.راه گریزی از خستگی ها نیست،پس باید ماند و به دل بستگی ها دل بست و سر کرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 22:18  توسط AC MILAN  |