تبليغاتX
AC MILAN art hut
امروز فهرستی رو که سایت انجمن فیلم آمریکا(AFI)درباره ی ده فیلم برتر تاریخ سینما منتشر کرده،اینجا گذاشتم.از دید من جای خیلی از فیلما توی این فهرست خالیه. مث "راننده تاکسی" (که بهترین فیلمیه که تا حالا دیدم)برای همین خودم هم یه فهرست ده تایی دیگه هم آخرش گذاشتم.

تلاش می کنم درباره ی بیشتر این فیلما بنویسم.

۱ـ همشهری کین (که در بیشتر نظر سنجی ها یا اول است یا بین ۵ فیلم نخست .و جالب اینکه در زمان خودش،اسکار بهترین فیلم را نگرفت!)

۳ـکازابلانکا(بهترین عاشقانه ی تاریخ سینما)

۴ـپدر خوانده(غیر قابل تکرار٬بهترین فیلم گنگستری تاریخ سینما که مجموعه ای از بهترین ها را در خود جای داده است:فیلم نامه،بازی های بازیگران،موسیقی٬کارگردانی و بسیاری موارد دیگر در نوع خود،غیر قابل تکرارند.)

۵ـبر باد رفته(پر تماشاگر ترین فیلم تاریخ سینما.فیلمی خوب و کامل از روی رمانی خوب.حکایتی ازهمه چیز:جنگ،عشق و...)

۶ـلاورنس عربستان(بهترين فيلم حماسي تاريخ سينما)

۷ـجادوگر از( بيشتر ما هم کتابش را خوانده ايم،هم برنامه کودکش را دیده ايم،ولی فیلمش هم يكي از برترين فانتزی های تاريخ سينماست که به دوستداران فیلم های تیم برتون توصیه می کنم)

۸ـآموزش دیده(فارغ التحصیل)(یک کمدی اندیشه برانگیز و نقطه ی آغازی برای نابغه ای به نام "داستین هافمن")

۹ـدر بار انداز(نقطه ی اوج همکاری های الیا کازان و مارلون براندو.اسکار برای بهترین فیلم و نخستین اسکار "براندو")

۱۰ـفهرست شیندلر(فیلمی هوشمندانه از "کمال تبریزی" هالیوود!هر دو در هر ژانری فیلم می سازند،و موفق هم بوده اند.)

از این۱۰فیلم،۶ تای آن ها اسکار گرفته اند.

و اما فیلمایی که من دوست دارم(به ترتیب حروف الفبا):

۱ـ۲۱ گرم:فیلمی غریب.غم عجیبی بر فیلم سایه انداخته.نه اشتباه نکنید،۲۱ گرم یک فیلم هندی نیست.فیلم قدرتمندانه ی "الخاندرو گونزالز ایناریتو"ه که یکی از بهترین فیلم های ساخته شده در چند سال اخیره.این فیلم تشکیل شده از چند روایت است که یک اتفاق آن ها را به هم پیوند می دهد.بازی هایی در بهترین سطح ممکن قرار دارد ، موسیقی که با فضای فیلم هم خوانی کامل دارد و فیلم برداری بسیار خوب،این فیلم را به یک فیلم فراموش نشدنی تبدیل کرده است.

۲-پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته:یک روان کاوی عمیق بر اساس نظریات "میشل فوکو".یک دیوانه خانه ی واقعی که حاشیه ای ترین بازیگران آن هم مانند یک دیوانه ی واقعی بازی می کنند و برای سیگار، یک آسایشگاه را به هم می ریزند.بازی درخشان نیکلسون-که استاد بازی در نقش در نقش بیماران روانی و انسان های روان پریش است- و پایان بسیار خوب-که بهترین پایان ممکن بود-،این فیلم را به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما مبدل کرده است.

۳-درخشش:بهترین فیلم وحشتناک تاریخ سینما.اشتباه نکنید!این فیلم از دسته ی فیلم هایی مانند"تپه ها چشم دارند" و خون آشام ها و زامبی ها نیست.کوبریک بین وحشت و روان کاوی گام بر می دارد و در هیچ کدام زیاده روی نمی کند.برخی صحنه ها در این فیلم،رکورد دار بیش ترین تکرار برای برداشت در تاریخ سینما هستند.و این از وسواس همیشگی کوبریک سرچشمه می گیرد.بازی فوق العاده ی نیکلسون که نگاه هایش واقعا ترسناک است.

۴-راه رفتن مرد مرده(آخرین گام های یک محکوم به مرگ):سال های ۱۹۹۵-۱۹۹۴، تعدادی ازبهترین فیلم های تاریخ سینما در ژانر زندان ساخته شدند.گرچه این فیلم به اندازه ی دو فیلم خوب دیگر این سال ها یعنی"رستگاری در شاوشنک" و "مسیر سبز"(هر دو به کارگردانی "فرانک دارابونت") به مساله ی زندان نپرداخته،اما خود این تنوع،یکی از نکات برجسته ی این فیلم است.این فیلم هم به زندگی یک زندانی محکوم به مرگ و هم به مسائلی که یک مادر روحانی با آن ها روبروست(که در واقع بخشی از مشکلات جامعه هستند ) می پردازد.این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است.فکر ساخت این فیلم از زمانی شکل می گیرد که "سوزان ساراندون"،(هسر کارگردان فیلم،یعنی "تیم رابینز" که بیش تر او را به عنوان یک بازیگر برجسته می شناسیم)هنگام بازی در فیلم "موکل" با یک مادر روحانی دیدار می کند

وداستان اصلی فیلم را از زبان او می شنود واز آن جاست که ایده ی فیلم شدن این داستان به وجود می آید وسپس تیم رابینز فیلم نامه را به همراه خود آن مادر روحانی می نویسد و سوزان ساراندون،نقش مادر روحانی را بر عهده می گیرد و "شان پن" نقش آن زندانی را.هم فیلم و هم دو بازیگر اصلی آن،نامزد اسکار شدند که ساراندون آن را به دست آورد.فیلم فضای سرد و متاثر کننده ای دارد که بازی عالی شان پن به بیش تر شدن این حالت،کمک بسیاری کرده است.

۵-راننده تاکسی:ترجیح می دهم در مورد این فیلم سکوت می کنم،چون در آینده مفصلا به آن خواهم پرداخت.فقط می توانم بگویم بهترین فیلمی است که دیده ام.فیلمی برای همه ی آدم های تنها مثل "تراویس".

۶-رودخانه ی مرموز:حال و هوای سرد فیلم،موسیقی برجسته(که خود "ایستوود" ساخته) و بازی های فوق العاده،رودخانه ی مرموز را به یکی از بهترین فیلم های سال های گذشته ی هالیوود تبدیل کرده.ایستوود در این فیلم از تمام تجربیاتش کمک می گیرد و فیلمی کامل می سازد.فیلمی موفق در تداخل ژانر.این فیلم،فیلمی ست خانوادگی،پلیسی،کمی روان کاوانه و شاید ... (مگه میشه؟!) که در همه ی ژانرها موفق بوده.

در سالی که "ارباب حلقه ها"ی ۳ اسکار راگرفت،دو رقیب دیگر داشت:۲۱ گرم،رودخانه ی مرموز !!!

۷-زندگي زيباست:با اين كه فيلم هاي خانوادگي را خيلي دوست ندارم،اما "زندگي زيباست" چيز ديگري ست.البته اين فيلم،خيلي هم خانوادگي نيست.بنيني(كارگردان و بازگير اصلي فيلم)،شما را در حال گريه به خنده مي اندازد و كاري مي كند كه در حال قهقهه زدن،گريه كنيد.فيلمي كه "شيكاگو تريبون"،آن را"يك شاهكار مدرن" مي نامد.البته ايران مانند هميشه برداشت هاي سياسي از اين فيلم كرد كه البته در ديد مثبت شما نسبت به فيلم،هيچ تغييري ايجاد نخواهد كرد.

۸-گاو خشمگين:يكي ديگر از شاهكارهاي اسكار نگرفته ي اسكورسيزي.فيلمي كه به عقيده ي بيش تر منتقدان،بهترين فيلم دهه ي هشتاد است،اما اسكار بهترين فيلم را به آن نداده اند.يكي از برجسته تين اتوبيوگرافي هاي تاريخ سينما كه حتي خود سكورسيزي هم با هوانورد(۲۰۰۴)،نتوانست آن را تكرار كند.نكته اي که بيش از هر چيز ديگر در اين فيلم، جلب توجه مي كند،بازي شگفت آور دنيرو است .بازيي كه سر انجام سردمداران اسكار را مجاب كرد تا جايزه ي اسكار بهترين بازيگر نقش اول را به او بدهند.جايزه اي كه او براي دومين و آخرين بار دريافت كرد.

۹-گوست داگ،شيوه ي سامورايي:بسياري اين فيلم را يك راننده تاكسي ديگر مي دانند،گرچه اين دو فيلم در برخي معيارهاي شخصيتي با يكديگر تفاوت دارند،اما شايد درست باشد.ولي چيزي كه روشن است،اين است كه اگر هر كسي جز "جيم جارموش "اين فيلم را كارگرداني مي كرد،به فيلمي ناموفق تبديل مي شد و در حد يك تقليد ضعيف باقي مي ماند .آشنايي جارموش با فرهنگ سامورایی ها و آسیای شرقی(كه "سيدني پولاك" هم در فيلم "ياكوزا" در ۱۹۷۴ به آن روي آورده بود) و بازي زير پوستي وسرد"فارست ويتاكر"(برنده ي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد در سال ۲۰۰۶ ) در نقش يك فرد درون گرا و كم حرف،گوست داگ را به یک کالت به یادماندنی از مرد سپیدموی هالیوود! تبدیل کرده است.

۱۰-هفت:ابر فيلمي از "ديويد فينچر".شاهكاري پليسي-روانكاوانه كه بيننده را تا آخرين لحظه پاي فيلم مي نشاند.حركت هاي فوق العاده ي دوربين(فيلم بردار فيلم،"داريوش غنجي"،فيلم بردار ايراني مقيم آمريكاست)،تيتراژ متفاوت،تعليق وكشش كافي،مرموز بودن فيلم ،پايان غير منتظره و بازي هاي قوي،هفت را به يكي ديگر از بهترين فيلم هاي اسكار نگرفته مبدل كرده است.بازي كوين اسپيسي(علي رغم كوتاهي)،فوق العاده است.فريمن هم در نقشي كه استاد آن است ،(و به نوعي زندگي واقعي او هم اين چنين است) قدرتمندانه ظاهر می شود.نقش يك آدم تنها و خسته.بازي "برد پيت" جوان هم در اين فيلم،قابل تحسين است

خسته نباشيد!

چندتا از فيلماي مورد علاقه ي من توی فهرست AFI آمده بود و مجبور شدم چند فیلم دیگه رو جایگزین اون ها کنم.

من یه عالمه فیلم ندیده دارم(منظورم این نیست که خیلی فیلم دارم،منظورم اینه که:)اگر اونا رو ببینم،ممکنه چندتا از این فیلما از فهرست حذف بشن.ولی چیزی که روشنه،اینه که چند فیلم در هر شرایطی از این فهرست کنار نمیرن:راننده تاکسی،هفت،رودخانه ی مرموز،۲۱ گرم،گوست داگ،درخشش.

البته نمی دانم، شایدم کنار برن،البته یک فیلم هست که عمرا حذف نمیشه:

راننده تاکسی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 21:21  توسط AC MILAN  | 

قيصر امين پورقيصر هم رفت!به همين راحتي!

او به همان راحتي رفت كه بسياري او را تخريب مي كردند.

براي من وهم نسلانم٬او خاطره اي از سال هاي دبستان بود.قيصر مانند بسياري از شاعران انقلاب و جنگ٬در جا نزد.در چند سال گذشته او با چند مجموعه ي شعر متفاوتش٬نشان داد كه حالا ديگر آن جوانكي نيست كه از روي شور و شوق جواني و احساسات وطن پرستانه شعر مي گفت.قیصر،نمونه ی آشکار شاعرانی بود که شعر را از کلمات آن چنانی دور کرد و با زبانی ساده با مردم سخن میگفت،به گونه ای که حتی مردم عادی هم ،ظاهر سروده های او را به راحتی می فهمیدند.او ديگر مرزهاي چهل سالگي را هم درنورديده بود و مي رفت كه به پنجاهمين بهار زندگاني اش برسد كه باد يغماگر خزان٬امانش نداد.در حالي كه گذشتن از چهل و رسيدن به كمال را ريشخند مي زد.

گذشتن از چهل و

رسيدن به كمال

چه خيال كال كودكانه اي

زهي خيال خام٬

تمام!

او گفت و رفت.هنگامه ي رفتن٬كوله پشتي اش پر بود از همه چيز:از عشق٬از عرفان٬از فرزانگي و از...

او رفت٬چون ديگر تاب تحمل سه شنبه هاي "تلخ و بي حوصله" را نداشت.

او هميشه رفتن مي سراييد و آخرين غزلش٬غزل خداحافظي بود٬غزل رفتن هميشگي.بالاخره از اين رسم لجن آلود رهايي يافت.

او افتاد٬به قول خودش  آن سان كه...:

آن سان كه مرگ

آن اتفاق سبز مي افتد

او با اينكه منتظر اين اتفاق سبز بود٬پيش از آنكه باخبر شود رفت٬در حالي ناگفته هاي فراوان و سخنان ناتمام بسيار داشت:

پيش از اينكه باخبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود

آه اي دريغ و حسرت هميشگي٬

ناگهان چقدر زود دير مي شود!

  رفتنش ناباورانه بود٬همان طور كه آمدنش در چنين روزگاري.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:55  توسط AC MILAN  | 

Here is a man who would not take it anymore.

A man who stood up against the scum،the cunts،the dogs،the filth،Robert DeNiro-Taxi Driverthe shit.

Here is someone who stoodup

You re dead.

(Robert De Niro as Travis Bickle in Taxi Driver(Martin Scorsese_1976

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:3  توسط AC MILAN  |