تبليغاتX
AC MILAN art hut
 اسکار هرجا بخواهد می رود!
بعد از یک غیبت نسبتا طولانی،می خواهم مطلب جدیدم را بنویسم.ننوشتن در این مدت به امتحانات ربطی نداشت،بلکه واقعا حرفی برای گفتن-و البته در این جا "نوشتن"- نداشتم.به هر حال،نوشته ی جدیدم قرار نیست مطلب خاص و خارق العاده ای باشد،چنان که نوشته های قبلیم هم این گونه نبوده اند.

                                 

                                     

 برای سینمای فرانسه افسوس می خورم،چرا که سرشار از ایده های ناب است،اما پولی ندارد،و برای سینمای آمریکا افسوس می خورم،چرا که سرشار از پول است،اما ایده ای ندارد.             

                                                                                                        "ژان-لوک گدار"

نمی دانم باید از کجا شروع کنم؟!(چه قدر تکراری).در میانه های دهه ی نود بود که برخی از صاحب نظران سینما مرگ سینما را اعلام کردند،اما به عقیده ی من دهه ی نود،دهه ی مرگ سینما نبود،بلکه دهه ی مرگ تعدادی از کارگردان های برجسته سینما بود،دهه ی نود-و نه لزوما میانه های آن- را باید دهه ی مرگ عده ای از بزرگ ترین کارگردانان سینما به حساب آورد،از "فللینی" بزرگ گرفته تا "کوروساوا" و "کیشلوفسکی" و "کوبریک".اما در همین دهه سینما ده ها کارگردان جوان را به خود دید که آن قدر توانایی داشتند تا منتقدان را تحت تاثیر سخنان خود قرار دهند و آن ها را از به زبان آوردن عباراتی مانند "مرگ سینما" پشیمان کنند.

عده ای از این کارگردانان،افرادی مانند "عباس کیارستمی"،"امیر کاستاریکا"(کوشتوریتسا) و "برادران کوئن"بودند که از دهه ی هشتاد پا به عرصه ی سینما گذاشته بودند و در دهه ی نود جایگاه خود را تثبیت کردند،و عده ی دیگر کارگردانانی مانند "تارانتینو"و "فینچر" بودند که فیلم سازی* را به طور جدی از دهه ی نود آغاز کردندو به پدیده های دهه ی نود تبدیل شدند.هرچند این دهه همان دهه ی مرگ سینما از دیدگاه منتقدان است،اما من مایلم این دهه را تولد دوباره ی سینما بنامم،چرا که در فاصله ی سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰،سینمای جهان-و به ویژه هالیوود که بحث اصلی ما بر سر آن است-،نتوانست شاهکارهای دهه ی قبلی(یعنی دهه ی ۷۰) را تکرار کند،هرچند فیلم های درخشانی مانند"آخرین امپراطور"-که محصول آمریکاست-(یا به قول فرهنگستانی ها "امپراتور") "گاو خشمگین" ، "مرد فیل نما"،"غلاف تمام فلزی" و "آمادئوس" در این دهه ساخته شدند،اما مقایسه ی این فیلم ها با شاهکارهای دهه ی ۷۰،خود گویای همه چیز است،و این در حالی بود که سینمای پویای اروپا هم چنان فیلم هایی را می ساخت که هنر کارگردانانشان،هر بیننده ای را شگفت زده می کرد.

اما چیزی که در این میان رخ داد و موجب شد سینمای دهه ی هشتاد از رخوت بیرون بیاید،پاگذاشتن چند کارگردان مستقل به جریان سینمایی هالیوود بود،کارگردان هایی که هرچند تنی چند از آنان در دهه ی ۸۰ فیلم سازیشان را شروع کرده بودند،اما اوج شکوفایی نبوغ آن ها در دهه ی ۹۰ رقم خورد.

کارگردانانی که نام آن ها را به وفور شنیده اید-و من هم به برخی از آن ها اشاره کردم-:دیوید لینچ،جیم جارموش،هال هارتلی،گاس ون سنت(که البته کمی دیرتر از دیگران کشف شد و دهه ی اخیر را باید دهه ی شکوفایی او بنامیم)،تیم برتون،برادران کوئن و چند کارگردان جوان دیگر که به دنبال راه هایی برای گریز از سینمای یک نواخت هالیوود بودند.

همین کارگردانان بودند که هنر خود را در فیلم سازی در دهه ی ۹۰ به رخ کشیدند و موجب شدند که شاید برای اولین بار،یک مکتب سینمایی* غنی و جالب توجه در سینمای آمریکا به وجود بیاید:سینمای پست مدرن.

در این دهه،جارموش دو فیلم برجسته ی خود(مرد مرده و گوست داگ،شیوه ی سامورایی) را ساخت،تیم برتون "ادوارد دست قیچی" را به روی پرده برد و هرکدام از دیگر کارگردانان نام برده هم چند فیلم را ساختند.

در همین دهه(دهه ی ۹۰)،هالیوود یک اعجوبه ی دیگر را به دنیای سینما معرفی کرد؛"دیوید فینچر".

و اما به موضوع اصلی موردبحث برگردیم.

چند روز پیش نامزدهای نهایی جایزه ی اسکار معرفی شدند و طبق معمول پیش بینی ها و نظرات هم آغاز شدند،بیش تر صاحب نظران "ماجرا(مورد) عجیب بنجامین باتن" را اصلی ترین بخت دریافت تندیس طلایی اسکار می دانند،اما بیاییم و مساله را از زاویه ای دیگر بررسی کنیم.

من ماجرای عجیب بنجامین باتن را ندیده ام،اما گویا در آن خبری از بلندپروازی ها و نیش و کنایه های کوبریک وار فینچر نیست،چرا؟!چرا باید "زمان همه چیز را نابود کند"؟نمی خواهم بگویم فینچر باید تا پایان عمرش بر ضد آمریکا و سیاست های هالیوودی فیلم بسازد،اما چرا آن جوانان پرشور عاصی دهه ی هشتاد و نود،امروز به کبریت های بی خطر هالیوود تبدیل شده اند؟چرا کسی "کشتی گیر" آرونوفسکی را - که شنیده ام فیلم خیلی خوبی است- تحویل نمی گیرد؟چرا شاهکار "متئو گارونه"(گومورا) را از فهرست نهایی نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی زبان حذف می کنند،فیلمی که بهترین فیلم سال اروپا لقب گرفت.

آیا با این رویه،سینما به سمت مرگ حرکت نمی کند؟(هرچند که خودم خیلی موافق مرگ سینما نیستم،کارگردانی می گوید:"سینما هنوز متولد نشده است".پس سخن گفتن از مرگ سینمایی که هنوز متولد نشده است،کمی خنده دار به نظر می رسد.) 

*********************************************

*در این جا به دلیل نبود واژه ی مناسب برای آن بخش از متن از واژه ی "فیلم سازی"استفاده کردم،وگرنه واژه فیلم سازی با واژه ی کارگردانی تفاوت دارد.

*برخی از صاحب نظران درباره ی به کاربردن واژه ی مکتب درمورد "پست مدرنیسم"-به ویژه در سینما-شک دارند.

توضیح:خودم خسته شدم از بس گفتم دهه ی۹۰،۸۰،۷۰،به هر حال ببخشید.

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در جمعه یازدهم بهمن 1387  |
 زمستان است!
می خواهم گریه کنم،

اما نمی توانم!

این جا

سوسک های فاضلاب سلطان جنگل اند

این جا سنگ فرش خیابان ها زرد است

این جا تکرار،واژه ی درد است

این جا "هوا بس ناجوانمردانه سرد است"!

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387  |
 بیداد!
دوست ندارم مقدمه چینی کنم،یک راست می روم سر اصل ماجرا.

چندی است که یکی از دوستان عزیز وبلاگ نویس ما-که در وبلاگش به بررسی فیلم می پردازد-،حرکتی را آغاز کرده است که نمی دانم باید درباره اش چه باید بگویم؟!

این دوست عزیز،توضیحات مربوط به فیلم هایی را که در یکی از سایت های مرجع فارسی زبان وجود دارد، در وبلاگش قرار می دهد-البته شاید با کمی دست کاری-،بدون این که از آن سایت نامی ببرد.

اما نکته ی جالب تر این است که این دوست محترممان که تا چند وقت پیش فیلم ها را با واژه ها و ترکیب هایی مانند "عجب فیلمی بود!"،"خیلی باحال بود" بررسی می کرد،حالا دم از مباحث فلسفی در فیلم ها می زند و فقط به بررسی شاهکارهای سینمای هنری اروپا می پردازد،فیلم هایی که  حدس می زنم حتی آن ها را ندیده است!

من نه آن قدر عقده دارم که تعریف و تمجیدها از این دوست حرصم را دربیاورد و نه حسودم،و فکر هم می کنم به آن حد از بلوغ عقلی رسیده ام که تعریف از دیگران،مانند کودکان برافروخته ام نکند.

اما نکته این جاست که هدف از این کار چیست؟این کار او را به کجا می رساند؟همه ی این کارها برای این است که همه لب به ستایش او بگشایند،همه ی این ها برای یک تحسین خشک و خالی؟!

دوست من،به خودت بیا،خودت باش.ما همان آدم قبلی را می خواهیم،با همان "ای ول ها" و "چه فیلم خفنی بود" ها!

انسان تنها موجودی است که نمی خواهد آن طور که هست،باشد.           "آلبر کامو"

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 چند فرمان!
طرز تهیه ی یک نقد سینمایی:

پس از آماده کردن مواد اولیه که همگی دوستان با آن ها آشنایی دارند،برای نوشتن یک نقد،باید نکات زیر را مو به مو رعایت کنیم:

استفاده از جمله های بی سر و ته و طولانی که برای پیدا کردن فعل آن ها باید زمانی نزدیک به جست و جوی یک مطلب در شبکه ی اینترنت مرز پرگهرمان صرف کرد.

استفاده از واژه های قلمبه سلمبه ی فرنگی و ننوشتن معادل فارسی آن ها در مقابلشان(البته ننوشتن معادل این کلمات توسط برخی دوستان،گاهی برای فخر فروشی یا همان کلاس گذاشتن است و گاهی هم جدا معنای آن کلمه را بلد نیستند).تازه خیلی هنر کنند به جای پرسوناژ می گویند "شخصیت" یا به جای دیالوگ،"گفت و گو" را به کار می برند.(البته خود من هم گاهی جوگیر می شوم و از این کلمات به کار می برم!)

ربط دادن صحنه های فیلم به هر چیز بی ربطی.مثلا اگر یک نفر با موبایل حرف می زند و تصادف می کند،منتقد گرامی می گوید که به دلیل این که دولت قصد حذف یارانه ها را دارد و وضع اقتصادی و فرهنگی و سایر موارد کشور مناسب نیست،مردم اعصاب ندارند و تصدف می کنند!البته این جا دو نظریه به وجود می آیند:یکی این که آن فرد بر اثر وضعیت روحی نامناسب- که ناشی از وضع قمر در عقرب جامعه است-،تصادف کرده،نظریه ی دیگر این است که می گوید به دلیل همین وضع بد جامعه،شاید آن فرد اصلا به نوعی،خودکشی کرده است!(البته خود من هم گاهی ...!)

همین ها کافی اند،نیستند؟!

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در جمعه هفدهم آبان 1387  |
 شب از آن ماست!
چند شب پیش بود که رفته بودم سر کوچه(تو فک کن رفته بودم  "یه پک از سیگار بگیرم")،توی مغازه،یکی از مشتری ها-که پسری هم سن و سال خودم بود- رو کرده بود به پسر جوان صاحب مغازه و می گفت :"داداش من کنکوریم،روزی ۱۴ ساعت درس می خوانم...ترازم پایین ۷۲۰۰ نمیاد،تو ایران فقط من زیست رو ۹۱۰۰(؟) زدم،برو از مدیر قلم چی بپرس".

بیرون که رفت،پسر صاحب مغازه گفت:"بله دیگه،پسر حاج آقا مرادیه،تو کنکور فقط بره اسمشو بنویسه،قبوله.اینا این جوری،اون وقت پدر بیچاره ی من باید این جا جان بکنه".

و من مانده بودم که به آن پسرک به قول خودش "کنکوری"-که قیافه اش شبیه الاغ شده بود- بخندم یا به حال پسر جوان صاحب مغازه- که دندان هایش از فرط سرما روی هم می خوردند- گریه کنم.

 

۱:می خواستم به پیشنهاد یکی از دوستان،مطلبی درباره ی "کیارستمی" بنویسم که فعلا به تعویق افتاد.

۲:من در گفت و گو(دیالوگ نویسی) مشکلی ندارم،مشکل جای دیگر است.(نامفهومی اش را بی خیال شوید!).

۳-می دانم که پیش خودتان فکر می کنید که ۱۴ ساعت درس خواندن چه ربطی به پسر حاجی مرادی بودن داره،خب یارو زحمت می کشه،بایدم قبول بشه.اگه کسی ربطش رو نفهمید،بگه که براش توضیح بدم!

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در جمعه دهم آبان 1387  |
 
نمی دانم...نمی دانم باید درباره ی چه چیزی بنویسم،خیلی چیزها هست،اما من نمی دانم که باید از کدام یک از این خیلی ها بنویسم،کسی هست که به من بگوید چه بنویسم؟!

نظرات،پیشنهادات و انتقاداتتان(کسی یاد چیزی نیفتاد؟) را به همین جا شوت کنید!

پانوشت:از تمام دوستانی که نظر می گذارند،ممنونم و امیدوارم مرا به خاطر کوتاهی هایم در پاسخ دادن به نظرات آن ها و سر نزدن به وبلاگ هایشان ببخشند.به قول "عباس کیارستمی":

ببخشید و فراموش کنید گناهانم را

اما نه آن گونه که به کلی فراموششان کنم.

 

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در یکشنبه پنجم آبان 1387  |
 
              Background Image
|+| نوشته شده توسط AC MILAN در دوشنبه یکم مهر 1387  |
 
                                            Background Image

نابودی همواره در جریان است.

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387  |
 مرا به نرمی بکش
زندگی عشق را هورت می کشد،

و مرگ زندگی را قورت می دهد!

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387  |
 چه سینمای شگفت انگیزی!
چند فیلم هستند که در بیش تر نظر سنجی های معتبر،جزو بهترین فیلم های تاریخ سینما شناخته می شوند:

۸.۵(فدریکوفللینی)

گاو خشمگين(مارتين اسكورسيزي)

پدرخوانده(فرانسیس فورد کاپولا)

فهرست شیندلر(استیون اسپیلبرگ)

پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته(میلوش فورمن)

کازابلانکا(مایکل کورتیزر)

.

.

.

راستی کدام یک از این کارگردان ها کاملا- و اصالتا- آمریکایی هستند؟

|+| نوشته شده توسط AC MILAN در چهارشنبه نهم مرداد 1387  |
 
 
بالا